جمال رضايى

88

بيرجندنامه ( فارسى )

بيشتر باريك و تنگ بودند و كوچه‌هاى فرعى بسيارى از آن‌ها منشعب مىشد . اين كوچه‌هاى بزرگ و كوچك ، پست و بلند ، باريك و تنگ ، شكسته و منحنى ، كج و معوج ، پرپيچ و خم ، مارپيچ و به‌ندرت مستقيم كه بر بالاى بلندترين قسمت‌ها و شيب و دامنه‌هاى تپّه‌ها از شرق به غرب و از شمال به جنوب و گاه اريب و بىنظم هندسى احداث شده بودند ارتباط محلّات شهر را برقرار مىساختند . بسيارى از اين كوچه‌ها سنگ‌فرش بودند امّا نه با سنگ‌هاى تراشيده و يك‌نواخت بلكه با قلوه‌سنگ‌هاى كوچك و بزرگ و ناهنجار كه در كنار هم بر روى كف كوچه‌ها چيده و نصب شده و سطح ناهموار و سخت‌گذرى را پديد آورده بودند ، كه گرچه از ايجاد گل و لاى و جمع شدن آب باران و برخاستن گرد و خاك پيشگيرى مىكرد ولى راه رفتن در آنها چندان آسان نبود و با اندك غفلتى ممكن بود پاى آدمى برگردد و پيچ بخورد و مچ پا آسيب بيند « 1 » . در دامنهء شيب جنوبى تپّه‌ها كوچهء بزرگ و درازآهنگ و نسبتا عريضى وجود داشت كه آب قصبه در جويى سرپوشيده از ميان آن مىگذشت . اين كوچه كه به نام « خواجه‌ها » ( خاجا xaja ) موسوم بود و هنوز معروف است از مقابل آب‌انبار « حاجى خان » و منزل مرحوم « احمد محسن‌زاده » شروع مىشد و به ميدان « سرآب ميان ده » ( چهار درخت ) و « كوچهء مدرسهء طلّاب » و با يكى دو پيچ كه در درازناى آن بود به « ميدان لب جوى گسكى » و از آنجا به كوچهء بزرگ و معروف « ته ده » ( پايين شهر ) مرتبط مىگشت و دورترين نقطهء شرقى شهر را به دورترين نقطهء غربى آن ( منزل سالار كربلايى حسن مزروعى ) وصل مىكرد . اين كوچه ، كوچهء اصلى « محلهء خواجه‌ها » بود و كوچه‌هاى متعدّدى از آن منشعب مىشد . در دامنهء شيب شمالى تپّه‌ها « بازار » شهر واقع بود . « بازار » در حقيقت يك كوچهء بزرگ و دراز بود و كوچه‌هاى فرعى متعدّد داشت كه هركدام يك « بازار » كوچك به‌شمار مىآمد . اين كوچهء بزرگ - يعنى بازار - با يكى دو شكستگى و انحراف‌هايى اندك از شرق به غرب ادامه داشت و تالب « بند باروت‌كوبان » كشيده مىشد و جابه‌جا نام خاصّى داشت . در شمال كوچهء « خواجه‌ها » و از غرب « ميدان تلگرافخانه » يك كوچهء نسبتا پهن و بزرگ به طرف غرب امتداد داشت كه از كوچه‌هاى معتبر شهر بود و به نام « كوچهء تلگرافخانه » معروف بود . اين كوچه تا بعد از خانهء مسكونى مرحوم « كربلايى آقا محمّد تقى بنى اسدى » يكى از محتشمان شهر - مستقيم ادامه داشت و پس از آن خانه ، به دو شاخهء شمالى و جنوب غربى منقسم

--> ( 1 ) . شاعر نامى - شادروان ابراهيم صهبا - كه از درس‌خوانده‌هاى مدرسهء شوكتيّه بود در قصيده‌اى كه دربارهء بيرجند سروده كوچه‌هاى اين شهر را در يك بيت به نيكوترين وجه وصف كرده است ، آن بيت اينست : « و آن كوچه‌هاى سنگى ناصاف مارپيچ * چون پيچ و تاب عمر گهى پست و گه بلند » .